كارن آرمسترانگ ( مترجم : كيانوش حشمتى )
207
زندگينامه محمد ( ص ) ( فارسي )
گرديده بود و همه يك امت واحد محسوب مىگرديدند . اين واقعه براى عربستان بسيار غيرمعمول و عجيب به نظر مىرسيد . آنچه مسلم است هدف محمد ( ص ) از روز اول تشكيل يك حكومت دينى نبود . او حتى معنى حكومت دينى را هم نمىدانست . « 1 » ولى حوادث ، با راندن او به سوى پيشامدهاى غيرقابل انتظار ، چنين راه حلى پيش پاى او گذاشت . چندين سال اسلام يك دين تفرقهافكن تلقى مىشد . محمد ( ص ) متهم به دزديدن فرزندان خانوادهها شده بود . اما تا زمان هجرت هيچ كس فكر نمىكرد كه او افراد را از قبيله قريش هم جدا سازد . حالا ديگر مرزهاى قبيلهاى تغيير كرده بود و اوس و خزرج يك امت واحد را تشكيل داده بودند . رفته رفته اسلام به نيرويى اتحادبخش تبديل شده بود . بدون شك مفهوم قبيله بر نگرش مسلمانان نسبت به امت تاثير گذاشته بود . از اينرو ، قرآن اشاره مىكند : همانا كسانى كه ايمان آوردند و مهاجرت كردند و با مالها و جانهاى خويش در راه خدا جهاد كردند و كسانى كه ( مهاجران را ) جاى و پناه دادند و ( پيامبر را ) يارى كردند ، آنان دوستان و پيوندداران يكديگرند ، و كسانى كه ايمان آوردند و هجرت نكردند شما را از دوستى و پيوند با آنان هيچ نيست تا هجرت كنند ، و اگر از شما در كار دين يارى بخواهند بر شماست يارى كردن آنها ، مگر بر ضد گروهى كه ميان شما و آنها پيمانى باشد ، و خداوند بدانچه مىكنيد بينا است . 41 براى عضويت در اين جامعه جديد بايد هجرت مىكردند ، يعنى قبيله خود را ترك كرده و به امت بزرگ اسلامى مىپيوستند . « امت » نيز مانند قبيله ، دنياى خود را دارا بود ، دنيائى كه فردگرائى را كنار گذاشته و قبائل را به صورت يك مجموعه درآورد . ولى در اين دنيا نيز همان روشهاى سنتى حاكم بود . 42 وحدت امت همچنين به معناى يك اتحاد روحانى بود ، و مسلمانان دستور داشتند تا در زندگى شخصى خود نيز اعمال نمايند . ديگر هيچگونه اتحاد خونى يا قبيلهاى نمىتوانست
--> ( 1 ) - پيامبر اكرم اولين روز دعوت خود عشيره خود را فرا خوانده و پس از پذيرائى از آنان رسالت و دعوت خود را اعلان نمود . فرمود كدام يك از شما اين دعوت را قبول مىكنيد تا خليفه و وزير و جانشين من بعد از من باشيد . تنها حضرت على عليه السلام برخاست و عرضه داشت : من يا رسول اللّه ! اگر پيامبر در فكر حكومت دينى نبود خليفه و وزير چه معنايى دارد ؟ !